
تشنهتر از فرات آبی نیست
و روشنتر از خون،
آفتابی
بوی سكه،
بوی بیعت،
پرندگان را نیز مسموم میكند.
و خاكی كه خاكستر است،
به گیاهان مجال بارور شدن نمیدهد
میدان كوچكی است
كه در آتش شقایقها و آینهها
برافروخته است!
و میدان
به قهرمان بهخاكافتادهای میماند
كه برخاستن را
چشم بر چشم آخرین خیمه دوخته است.
این جوان
این توفان، كیست
كه چون برمیخیزد!
آسمان
زمین اوست
و پیشانیاش قرآن گشوده است.
و میدان، اینك
نه سنگ است و نه خاك
جویباری است،
جاری است
و خلیفهها
هماره آب را بر مسافران میبندند.
عزيز عمو چگونه ميتوانم دوري تو را تحمل كنم بعد از اكبر شاخسار زندگيم از تو طراوت ميگيرد. به ميدان نرو عزيزم داغ تو سنگين است. هر وقت برادرم حسن را دلتنگ ميشوم تو را نگاه ميكنم پس بمان عزيز عمو بمان.
و پسر برادر چه زيبا جواب ميدهد هنگامي كه ميگويد: «عموجان بگذار بروم از همان كودكي ياد گرفتهام فدايي تو باشم. يادت هست آن روز كه جنازه پدرم تير باران شد گفتي اكنون وقت مبارزه نيست صبر كن روز مبارزه فرا خواهد رسيد. آيا امروز وقت شهادت من فرا نرسيده است همه ياران رفتهاند و حتي علياكبر نيز در اين راهت فدا شده است. نميتوانم دوري علي را تحمل كنم اجازه بده من هم به علي ملحق شوم. ميدانم دوري من براي تو سخت است اما دوري تو براي قاسم سختتر است. عمو جان مرگ در راه تو از عسل براي من شيرينتر است پس بگذار در راهت فدا شوم.
ادامه مطلب
و پسر برادر چه زيبا جواب ميدهد هنگامي كه ميگويد: «عموجان بگذار بروم از همان كودكي ياد گرفتهام فدايي تو باشم. يادت هست آن روز كه جنازه پدرم تير باران شد گفتي اكنون وقت مبارزه نيست صبر كن روز مبارزه فرا خواهد رسيد. آيا امروز وقت شهادت من فرا نرسيده است همه ياران رفتهاند و حتي علياكبر نيز در اين راهت فدا شده است. نميتوانم دوري علي را تحمل كنم اجازه بده من هم به علي ملحق شوم. ميدانم دوري من براي تو سخت است اما دوري تو براي قاسم سختتر است. عمو جان مرگ در راه تو از عسل براي من شيرينتر است پس بگذار در راهت فدا شوم.
ادامه مطلب


