خراسان میدهد بوی مدینه
خراسان میدهد بوی مدینه خراسان کوه غم دارد به سینه
خراسان را سراسر غم گرفته در و دیوار آن ماتم گرفته
خراسان! کو امام مهربانت؟ چه کردی با گرامی میهمانت؟
خراسان راز دلها با رضا داشت چه شبهایی که ذکر یا رضا داشت
خراسان کربلای دیگر ماست مزار زادهی پیغمبر ماست
خراسان! می دهد خاکت گواهی ز مظلومی، شهیدی، بی گناهی
به دل داغ امامت را نهادند امامت را به غربت زهر دادند
دریغا! میهمان در خانه کشتند چه تنها و چه مظلومانه کشتند
امامِ اِنس و جان را زهر دادند به تهدید و به ظلم و قهر دادند
ز نارِ زهرِ دشمن، نور میسوخت سرا پا همچو نخل طور میسوخت
ز جا برخاست با رنگ پریده غریبانه، عبا بر سر کشیده
گهی بیتاب و گه در تاب میشد همه چون شمع روشن آب میشد
میان حجره¬ی در بسته می سوخت نمی زد دم ولی پیوسته می سوخت
ز هفده خواهر والا تبارش دریغا کس نبودی در کنارش
به خود پیچید و تنها دست و پا زد جوادش را، جوادش را صدا زد
دلش دریای خون، چشمش به در بود امیدش دیدن روی پسر بود
پدر میگشت قلبش پاره پاره پسر میکرد بر حالش نظاره
پدر چون شمع سوزان آب می شد پسر هم مثل او بیتاب می شد
پدر آهسته چشم خویش میبست پسر میدید و جان می داد از دست
پسر از پردهی دل ناله سر داد پدر هم جان در آغوش پسر داد
"غلامرضا سازگار"
جويبار هميشه جاري
هر اربعين حسيني، قاصد حماسه ناميرا، پيامدار استعلاي ايمان، نشانهاي از شکوه عشق، و برگ هميشه سبزي بر درخت هماره سرخ شهادت است. اربعين يک واژه نيست؛ کتابي قطور و پرماجراست. کتابي که گذر زمان و حادثههاي زمين، هرگز نميتواند نوشتههاي آن را محو کند و البته کهنگي در آن راه ندارد. اربعين، هنرنامه مصوّر آرمان گرايي و حق ياوري است. اربعين، نشانهاي بر اعتلاي دين و بالندگي زمزمههاي دعا و تلاوت قرآن در شب عاشوراي حسيني است. اربعين، صداي عدالت و صداقت، و شاخههاي درخت آزادگي است که از خاک کربلا روييده وتا ژرفاي روزها و روزگاران ريشه دوانيده است. اربعين، جويبار هميشه جاري و سرخ تاريخ، و جوشش چشمههاي خون خداوند از چهار سوي عالَم است.
چله عارفانه تشيّع
ادامه مطلب

تشنهتر از فرات آبی نیست
و روشنتر از خون،
آفتابی
بوی سكه،
بوی بیعت،
پرندگان را نیز مسموم میكند.
و خاكی كه خاكستر است،
به گیاهان مجال بارور شدن نمیدهد
میدان كوچكی است
كه در آتش شقایقها و آینهها
برافروخته است!
و میدان
به قهرمان بهخاكافتادهای میماند
كه برخاستن را
چشم بر چشم آخرین خیمه دوخته است.
این جوان
این توفان، كیست
كه چون برمیخیزد!
آسمان
زمین اوست
و پیشانیاش قرآن گشوده است.
و میدان، اینك
نه سنگ است و نه خاك
جویباری است،
جاری است
و خلیفهها
هماره آب را بر مسافران میبندند.
و پسر برادر چه زيبا جواب ميدهد هنگامي كه ميگويد: «عموجان بگذار بروم از همان كودكي ياد گرفتهام فدايي تو باشم. يادت هست آن روز كه جنازه پدرم تير باران شد گفتي اكنون وقت مبارزه نيست صبر كن روز مبارزه فرا خواهد رسيد. آيا امروز وقت شهادت من فرا نرسيده است همه ياران رفتهاند و حتي علياكبر نيز در اين راهت فدا شده است. نميتوانم دوري علي را تحمل كنم اجازه بده من هم به علي ملحق شوم. ميدانم دوري من براي تو سخت است اما دوري تو براي قاسم سختتر است. عمو جان مرگ در راه تو از عسل براي من شيرينتر است پس بگذار در راهت فدا شوم.
ادامه مطلب
حضرت آيت الله ناصر مكارم شيرازي، امروز در آغاز درس خارج فقه خود با اشاره به نزديك شده ماه محرم نكات مهمي را به مبلغان و طلاب حوزه علميه توصيه كرد و افزود: امروز اسلام به شدت در حال پيشرفت است و دشمنان به خوبي اين موضوع را درك كرده اند و به دنبال تضعيف آن هستند.
وي ادامه داد: دشمنان براي كمرنگ كردن فرهنگ عاشورا و اسلام در پي ضربه زدن به مرجعيت و روحانيت هستند و همچنين با ايجاد شبهات و اختلاف ميخواهند اين فرهنگ غني را در ميان مردم كمرنگ جلوه دهند.
ادامه مطلب
یا باقر از فرط غمت افسرده گشتیم
از غصه جانسوز تو پژمرده گشتیم
هر شیعه در دل حجله داغ تو بسته
سنگینى داغت دل ما را شكسته
سوز دلت از سینه ات بار سفر ساخت
در سینه ما رفت و ما را دیدهتر ساخت
پنجم امام و هفتمین معصوم هستى
جانم فدایت پس چرا مسموم هستى
اى صبر مطلق، گشتهاى بى تاب از چه؟
اى كشتى عدل خدا، گرداب از چه؟
جسم شریفت از چه كم كم آب گشته
بنگر كه صادق از غمت بى تاب گشته
تو یادگار آخرینِ كربلایى
تو داغدار و دل غمینِ كربلایى
تفسیر دشت كربلا در سینه توست
دلها گرفتار غم دیرینه توست
با رفتنت دیگر تو آسوده ز دردى
داغ یتیمى را به صادق هدیه كردى
تاریكى صحن تو بر غربت گواه است
شمعى ندارد قبر تو بى بارگاه است
اى كاش بر قبرت حرم سازیم امامم
بر گنبدش پرچم بیافرازیم امامم
آییم پابوس و تو را زوّار گردیم
ما بى كسان هم لایق دیدار گردیم
جواد حیدری
به ديده ، سرمه کند ، خاک ِ آستان ِ رضا را
دلي ، که مرکبِ همت کند ، سمند ِ قضا را
بزرگوار امامي ؛ که فيض ِ رحمت ِ عامش
به زير ِ چتر ِ هدايت گرفته ، شاه و گدا را
مقيم ِ کوي ِ وصالش ، گره ز دل بگشايد
چو برگ ِ غنچه ، که بيند به خود ، نسيم صبا را
اگر شکسته دلي ، مومياي ِ رحمت ِ او جو
که در خزانه ي او جسته ام ، کليد شفا را
ز بوريا ، به سريرت نهد ، به دست ِ عنايت
نبويد از تو ، چو با داغ ِ سينه ، بوي ِ رياي را
علي ، جمال ِ خدا ديد و ، در نهاد ِ تبارش
توان ، معاينه ديدن ، کمال ِ لطف ِ خدا را
تو ، گر رضاي ِ رضاجويي ، از سزاي ِ سزابه
که دررضاي ِ رضا ديده ام ، سزاي ِ سزارا
به ناخدايي او ، هر که دل به موج فنا زد
به خاک ِ تيره فشاند ، سبوي ِ آب ِ بقا را
سخن ، دراز نويم ، که وصف ِ طره ِ ليلي
به گرد ِ گردن ِ مجنون نهد ، کمند بلا را
به کيمياگريش ، در نهاد ِ تيره ي خود بين
نه برق ِ گنبد زرين و ، بارگاه ِ طلا را !
به يک کرشمه ، هزاران غمت ، ز دل بزدايد
دمي ، که بر تو گمارد ، نگاه ِ عقده گشا را
ترا ، به پوزش ِ آن جان ِ پرگناه ِ تو بخشد
به گونه هاي ِ تو ، گر بنگرد ، سرشک ِ صفا را
درآو ، خاک ِ درش ، توتياي ِ ديده ِ خود کن
به پيش آنکه ، نيوشي به جان ، خروش ِ درارا
تو برگ ِ زردي و ، برسان ِ تند باد ِ خزاني
نقيب ِ مرگ ، به گوشت زند ، صفير ِ صلا را
دلي ، که قبله گهش ، خاک ِ آستان ِ رضا شد
دگر ،رها نکند ، آستين ِ قبله نما را
سراي ِ عاريت است اين جهان و همت ِ پاکان
نهاده پيش تو ، مفتاح ِ گنج ِ هر دو سرا را
خطا بود ، که ضمانش ، به جان و دل نپذيري
کسي که ، ضامن ِ جان گشته ، آهوان ختا را
به استخوان لثامت ، گلوي ِ کس نخراشد
کريم ما ، که به يغما سپرده ، خوان ِ عطا را
تو ، زهر ِ خوشه ي انگور بين و ، حيله ي مأمون
که از زمانه برانداخت ، راه و رسم ِ وفا را
امام ِ ما ، که روانش خجسته باد ، دمادم
زند خروش ، که برکن ، بناي ِ جور و جفا را
زند خروش ، که گر کين ِ من ، به معرکه ، خواهي
به کين ِ هر چه ستمگر ، گشاده دار لوا را
رضا ، نه از پي ِ تسليم خواندت ، به شهادت
که در عزاي ِ شهيدان ، کشي ز مهلکه پا را !
درين زمانه ، هزاران رضاست ، بندي ِ مأمون
تو بر گشاده به ظالم ، زبان ِ مدح و ثنا را
به تيغ تيز ، گرست دست مي رسد نپسندد
خداي ِ عز و جل ، از تو ، دست ِ عجز و دعا را !
خيانت است ، خموشانه ، سر به سجده نهادن
به گوش ِ مسلم و ترسا رسان خروش ِ رساسرا
روان ِ عالمي ، از مار ِ سامري ، بگدازد
اگر که موسي ِ عمران ، نهد به گوشه عصا را
کمر ، به خدمت ِ ارباب ِ جور و مفسده بستن
جنايتي است ، قوي پنجگان نيزه ربا را
دلي ، که قصد ِ ستمگر کند ، به جوشن ِ ايمان
دلاورانه ، به خون شويد ، آستين ِ قبا را
لگام ِ خامه نگيرد اگر ، به چامه فريدون
سمند ِ فکرت ِ او ، بشکند حريم ِ ادا را
گویا عزاى صادق آل پیمبرست
یا رب چه روى داده، كزین سوگ جانگداز
خلقى پریش خاطر و دلها پر آذرست
مُلك و مَلَك به ناله و افغان و اشك و آه
چون داغدار، حضرت موسى بن جعفرست
خون مىرود ز فرط غم از چشم شیعیان
زیرا كه قلب عالم امكان مكدَّرست
منصور، شاد گشت ز قتل خدیو دین
امّا به خُلد، غمزده زهراى اطهرست
او گرچه كشت خسرو دین را ولى به دهر
نامش به ننگ تا به ابد ثبت دفترست
تن در نداد بر ستم و این كلام نغز
بر پیروان حقّ و عدالت مقرّرست
آزادْمرد، تن به زبونى نمىدهد
مرگ از حیات در نظر مرد خوشترست
تنها نه اشكبارْ چشم «صفا» زین عزابود
دلهاى شیعیان همه از غم مكدّرست
على سهرابى تویسركانى «صفا»
درود ما و فرشتگان زیبای حضرت آفریدگار تا
آیا طریقت علی نیزکشته ی تیغ جهل دین داران
چنین مباد !
الصِیامُ اِجتِنابُ المَحارِم كَمَا یَمتَنِعُ الرَجُل مِنَ الطَعامِ وَ الشَراب.
امام على علیه السلام فرمود:
روزه پرهیز از حرامها است همچنانكه شخص از خوردنى
ونوشیدنى پرهیز مىكند.
[یعنی همانطور كه از خوردن كناره گیری میكند باید از كارهای حرام
نیزبپرهیزد].


